✿✿✿رز مـــشــکــی✿✿✿
چوپان قصه دروغگو نبود او از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد افسوس کسی تنهاییش را حس نکرد همه در پی گرگ بودند فقط گرگ فهمید که چوپان چه قدر تنهاست...
نظرات شما عزیزان:
چمدانم را بسته ام ، اگر خدا بخواهد امروز میروم ...
نشسته ام منتظر قطار !
اما نه در ایستگاه ، روی ریل قطار ...
خاطرات نه سر دارند و نه ته
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند
می رسند ... گاهی وسط یک فکر، گاهی وسط یک خیابان، گاهی ...
سردت می کنند، داغت می کنند
رگ خوابت را بلدند
زمینت میزنند
خاطرات تمام نمی شوند ...
تمامت می کنند ..
مثل ...
مرتیکه دزد !
___________________________________
دلتنگ که باشی ...
حتی یک تشابه اسمی هم نابودت میکند !
اگه دوست داشتی لینکم کن.
در پناه خدا باشی.
بابای
Design By : behnam.com |